حسن حسن زاده آملى

24

هزار و يك كلمه (فارسى)

لنهدينّهم سبلنا . و فرمود : وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ( اعراف 96 ) . عاشق كه شد كه يار مر او را نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست خداوند متعال دل دوستان را به انوار معرفتش منور فرمايد ، و به محبّت واقعى به پيغمبر و آل پيغمبر صلوات الله عليهم كه كاروان سعادتند توفيق مرحمت كند . در اين روزها چند بيتى بلغور كرده‌ايم بعنوان هديّه اهدا شد اين هم كار آخوندى كه هديه‌شان بلغور است : باز پيك روضهء رضوان عشق * خواند ما را جانب سلطان عشق كاى همايون طائر عرش آشيان * وقت آن شد تا شوى مهمان عشق مرحبا اى پيك فرّخ فام دوست * اى يگانه محرم ديوان عشق گرچه مهمانى است در آغاز كار * عاقبت بايد شدن قربان عشق درد ما را عشق درمان است و بس * بعد از اين دست من و دامان عشق عشق را بنگر كه اين خورشيد و ماه * شمع عشّاقند در ايوان عشق اينهمه گلهاى زيباى جهان * سايه‌هايى هست از بستان عشق اى خوش آن شوريدهء دل باخته * از صفا شد بندهء فرمان عشق از سر اخلاص از خود آبرون * تا ببينى فسحت ميدان عشق عشق داند وصف عشق و عاشقى * گر حسن گويد بود از آن عشق حبيبم حسنا اگرچه داروى دردها در دست توست ولى از آنكه هر درد را درمان دهد درخواست دارم كه دل پر دردى دهدت كه جز داروى سوز و گداز عطّار عشق درمانش نبود كه دل بىدرد گوشت پاره‌اى سرد است نه جان دارد نه جانان . از روز جدايى تاكنون در انديشه نوشتن نامه‌ام ولى شرمسارم كه چه ريسم و چه نويسم . در جامع كافى از كشّاف حقائق حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه التّواصل بين الاخوان فى الحضر التزاور و فى السفر التكاتب يعنى وصلت ميان برادران در حضر به ديدار يكديگر است و